ابراهيم عاملي ( موثق )

59

تفسير عاملي ( فارسي )

خاصّ ندارد . و بد يعنى آنچه موجب فساد و نيستى مىشود و يا بعبارت ديگر هر چيزيرا بد يافتيم بايستى جستجو كنيم كه علَّت نابودى چيزى است و مثال و دليل اين مطلب بسيار روشن است . بيمارى بد است چون سلب آسايش و ناراحتى مىكند و موجب نيستى راحتى و سلامتى مىشود و مار را بد مىدانيم چون موجب حالت منفى است كه سلب آسايش يا حيات ما باشد و گر نه مار يك موجودى است مانند ساير موجودات زنده كه اگر نظر برابطه‌ى منفى او با انسان نكنيم آن را بد نمىتوان دانست و نيز كبكهاى بيابان را هم اگر صرف نظر از قابليّت استفاده‌ى براى انسان بكنيم اين دو موجود در محيط حياتى خود به هيچ وجه تفاوت ندارند و هيچكدام قابل توصيف ببدى نيستند بلكه هر دو خوبند براى خود يعنى هر چه موجب پيدايش كبك بوده كه همان عوامل طبيعت باشد براى مار هم همان عوامل به كار افتاده و او را ايجاد كرده و فقطَّ چونكه با انسان برابر مىشود موجب خاصيّت منفى است نسبت به او و بد شمرده مىشود پس هر چه را كه بسنجيم بواسطه‌ى موجبات طبيعت پيدايش يافته و در حدود خودش محكوم به خوبى است و چون براى ما خاصيّت منفى داشت ما آن را بد مىدانيم مثلا چاقو زدن از عربده جو براى شرارت زشت و شايسته‌ى مجازات است و همين عمل از دكتر براى عمل جرّاحى پسنديده و شايسته‌ى قدردانى است پس خلاصه آنكه در هر موجود و آفريده اگر تأثير منفى و خاصيّت نابودى مشاهده شد ما آن را بد مىشماريم و گر نه بدى مفهوم مخصوصى ندارد در مثنوى اين مطلب را اينطور روشن كرده است . پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد اين را هم بدان در زمانه هيچ قند و زهر نيست كان يكى را وان دگر را بند نيست زهر ماران مار را باشد حيات نسبتش با آدمى آمد ممات خلق آبى را بود دريا چو باغ خلق خاكى را بود آن درد و داغ همچنين بر ميشمر اى مرد كار نسبت اين از يكى تا صد هزار